تبلیغات
دنیای لبخند - حکایت و ضرب المثل
 
دنیای لبخند
بخند تا دنیا بهت بخنده *** خنده بر هر درد بی درمان دواست *** بیا با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم
درباره وبلاگ


جوک های های جدید نیز در صفحات بعد هم هستند به اون ها هم سری بزنید.(****نظر یادتون نره****)

مدیر وبلاگ : RAMIN N..I
نویسندگان
نظرسنجی
سطح وبلاگ در چه حدی است؟







صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 

سلام راستش من زیاد اهل کتاب خواندن نیستم و از این کار خوشم نمیاد ولی چند وقت پیش کتابی رو خریدم که اسمش حکایت و ضرب المثل بود.کتاب کم حجم و بسیار مفید و ارزشمنده و من تصمیم گرفتم تا مطالب این کتاب رو روی مبلاگم بذارم تا شما هم از مطالب بسیار آموزنده ی آن لذت ببرید.

 


نان بربری:در اتریش قومی زندگی می کردند کهبه آنها بربر می گفتند که حالت وحشی گری داشتند.اتریش با عثمانی که امروزه باقی مانده ی آن ترکه است همسایه بود. بربر ها به پایتخت ترکیه و بهد به مرز بازرگان که بین ایران و ترکیه بود رسیدند.رفته رفته به سمت ایران آمدند و جذب محبت ایرانیان شدند و ایرانیان از آنها استقبال کردند.این اقوام به مرکز ایران و شهر ری امروزی رسیدند و لهجه ی ترکی داشتند.یکی از رسومات بربر ها این بود که نانی درست می کردند که بسیار خوشمزه بود و از شیرهی درختی به نام کاکتوس به آن اضافه می کردند. ایرانیان دیدند ایرانیان دیدند که این نان بسیار خوشمزه است و طرز تهیه ی آن را از بربر ها آموختند که امروزه ما آن را به نام نان بربری می شناسیم که جزو دسته نان های پر استفاده است.    

 


 

 از هر دست بدهی از همان دست می گیری:یک روز صبح یک کشاورز اسکاتلندی از خواب بیدار شد تا به زمین کشاورزی اش برود.از وسط جنگل که رد می شد صدای جوانی را شنید که می گفت:کمک... . می رود و می بیند که یک نوجوان در باتلاق افتاده است. داخل باتلاق می شود و نوجوان را نجات می دهد و به خانه می آورد و لباس او را عوض می کند. کشاورز متوجه می شود که پسر یکی از رجال رده بالای کشور است. بعد از چند روز پدر نوجوان می آید و می گوید: از من چیزی بخواه. کشاورز می گوید:من کاری نکدم.وظیفه ام بوده.در این موقع پسر کشاورز دم در می آید. مرد سوار بر اسب می گوید:اسمت چیست؟می گوید:الکساندر و با پدرم کشاورزی می کنم.گفت:دلت می خواهد که درس بخوانی؟ _بله اما من که پول ندارم و فقط طبقه ی پولدار می توانند درس بخوانند. از آن پس مرد پولدار الکساندر را با خودش به خوانه اش برد و خرج تحصیل او را پرداخت و او به مدارج بالا رسید و یکی از کاشفین بزرگ قرن شد.کاشف پنی سیلین الکساندر فلیمینگ که برای اولین بار همان پسر پولدار و رده بالا را مداوا کرد.و آن پسر کسی نبود جز چرچیل که یکی از سیاست مداران بزرگ دنیا بود.